|
سلام به همه ی دوستای مهربونم . خوبین ؟
از همتون ممنونم که بهم سرمی زنین و نظر میدین . سال جدید و پیشاپیش تبریک می گم . امیدوارم سال خیلی خوبی داشته باشین . و توی این سال به تموم خواسته هاتون برسین . واسم منم خـــــــــــیلی دعا کنین. سال ۸۶ که اصلا سال خوبی واسم نبود ، دعا کنین امسال واسم سال خوبی باشه . امیدوارم ایام عـــیــد بهتون خوش بگذره . دوستون دارم خـــــــــــیلی زیاد . قربون همتون فعلا بای بای ....
دخترک یه روز دلو به دریا زد ، تو چشای ناز زیبا نگاه کرد و با یه شرم خیلی آروم و عجیب و
موندنی گفت به اون دوست دارم . دخترک تا چند ساعتی ، با عکس اون حرف نمی زد ، تا تموم اتفاقایی که اون روز واسه اون افتاده بود ، واسه زیبا نمی گفت خواب به چشماش نمی رفت ، سحرم وقتی چشاش ، دیگه داشت رو هم می رفت ، آرزو می کرد تو رویاهاش ببینه فرشته رو . اما دخترک حالا یه غم خیلی بزرگ داشت ، می گفت اگه یه روز یا یه شب تلخ ، تقدیر زیبا رو یه جا ببره ، که یه دختره دیگه عاشقش بشه ، اگه اون بخواد بره پیش دختره ، اگه وقتی رفت ، یادش بره اینجا یه کسی دیوونشه ، من دیگه غصه هامو به کی بگم ؟ این روزا تا کسی حرفی به دخترک می زد ، که تحملش براش ساده نبود ، روبروی زیبا می شست و می گفت : ببین نازنین اینا دارن به شیشه های آرزوم سنگ می زنن ، اون موقع زیبای ما با یه شیوه ی عجیب آرومش می کرد و می گفت :اینو هم مثل بقیه فراموشش کنه .حالا دخترک دوباره مثل قبل ، داره از زندگی و آدما ناامید می شه ، حق داره زیبا ی اون اگه بره ، دوباره اون می مونه با آدمایی که رو برگای پاییز بشه پا می ذارن .آدمایی که دلشون برای بارون شدید تنگ نمی شه ، می گفت : یعنی من با اینا زندگی کنم ؟ این سؤال داشت دیگه دیوونه تر از پیشش می کرد . یه شب نشست و این ماجرارو واسه هر کسی که گمشده ترجمه کرد ، جون هر چی گل نیلوفر تنها توی مرداب خوابیده ، شماها بهش بگین کجاصبوری می فروشن ، این دوا فقط دست فرشته هاس ؟ خلاصه زندگی این دخترک ، گل خارا و گلای کوچیک حقیقته ، که تو حاشیش فقط با خط سرخ یه کسی از آسمون نوشته : زیبا جون بمون . تو بری موندن من دیوونگیه ، آخرین حرفم اینه: تو بری آخر این زندگیه ......
یکی بود یکی نبود ، یه خدا بود و یه دریای کبود ، که همه بهش می گفتن آسمون ، یه
زمین بود و یه شهر و یه غریب ، با یه جاده که مسافری نداشت . توی این شهر غریب ، زیر سایه ی دوتا بید بلند ، که هنوز مجنون مجنون نبودن ، یه کسی شاید مثل یه دخترک ، همیشه دنبال گمشدش می گشت . یه شب نیلی و شفاف ، تو یه پاییز قشنگ ، وقتی آدما همه تو خواب و رویاشون بودن ، دخترک دستشو برد به آسمون ، با همون لحنی که برگای مسافر با درخت حرف میزنن، با خدا غرق تمنّا شد و راز . دخترک عاشق ، عاشق شد و بعد چند تا قطره اشک پاک ، لبای غنچه آرزوشو تر کرد و گذشت . دخترک به جاده و به پنجره سپرده بود ، که اگه یه روز یه چیزی مثل وحی ، از مسیر انتظارشون گذشت ، نذاره بازم بره ، بگن اینجا یه کسی پشت چند تا در بسته عمریه منتظر ورود یه مسافره . یه روزی که مثل هیچ روزی نبود ، یه فرشته ، یه کسی که مثل هیچ کسی نبود ، با دوتا چشم نجیب ، با یه نگاهی که پر عشق بود ، اومد و واسه همیشه دل دخترک رو برد ، عوضش غصه هاشو ازش گرفت. دخترک حالا دیگه تنها نبود ، اون حالا یه چیزی داشت ، که دیگه خریدنی نبود ، چون خدا اونو برای دخترک آورده بود . اسم قهرمان رویاهای سبز دخترک ، همونی که دخترک عاشق چشماش شده بود ، اسم بی نظیری داشت ، اسم زیبا چقدر به چهره ی اون می اومد . آره زیبا شده بود عشق و نیاز دخترک . دخترک یه روز دل و به دریا زد .....
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ گریه کردم و نوشتم ، نازنینم یا تو یا مرگ به تو گفتم باورم کن ، میون این همه دیوار تو با خنده ای نوشتی ، هم قفس خدانگهدار بنویس مهلت موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر رو شونه هات نذاشتم ، مثل دستات سرد ، سردم من که تو بنبست غربت زخمی از آوار پاییز فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز شب عاشقونه ی من که حروم شد مهلت بودن با تو که تموم شد نمی دونستم باید از تو می گذشتم وقتی از غربت چشمات می نوشتم ....
|
About![]()
وقتی تنهاییم دنبال یه Archivesشهریور 1388مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 Links
تک ستاره _ هنگامه جوووون جیگر
پـــریــا عـزیــزم |