تبليغاتX
( شــــب بــــــارانــــی )

( شــــب بــــــارانــــی )

درمیان نوشته ها غرق شدن ، یعنی پرواز تا اوج نوشتن ، یعنی پارو زدن در دریای بی کران 

خاطرات ! نوشته هایم را دوست دارم ، چون فقط آن ها هستند ، که به وجود من آرامش می دهند .

من می نویسم از حس غریبی که در وجودم لانه کرده ! حسی به نام عـــشق .!!!

از شوری که ناخودآگاه گل لبخند را روی لبانم شکوفا می سازد ! و از غمی که وجودم را در خویش

به تسخیر می کشد .  احساس می کنم تن رنجورم ، زیر نگاه های افسرده او ورم کرده و آب دیدگانم

خشک شده . به باران نیاز دارم .تا بشوید تنم را از این غبار ، از گرد نگاه های او ....

وای .... باران ..... باران ....

من از تبار آسمانی بارانم ، یا آسمانی یا زمینی ؟ ! نمی دانم شاید هم از تبار دریایی ها !

حس می کنم ، به تنهایی درون این دریایی که به وسعت غم هایم است ، غرق خواهم شد .

حتم دارم ، طوفانی به پا خواهد شد . من لذت جدال باران و دریا را دوست دارم . زیرا پس از طوفانی

سریع و کوبنده ، آرامشی خاص نصیب هردویمان می شود .

پس خدایا ، بر من این لذت را بچشان .

این دختر دریایی را در دریای نوشته هایش غرق نساز .

بگذار چشمان آسمان لحظه ای از گریستن در خود باز ایستد .

شیرینی دل باران را با شوری ، دل دریا آمیخته ساز ...!!!

 

+نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت19:45توسط غـزالـه (دخـتـر دریـایـی) |