تبليغاتX
( شــــب بــــــارانــــی )

( شــــب بــــــارانــــی )

سلام دوستای گلمممم . خوبین؟

یه چند وقتی سرم شلوغ بود . آپ نکردم. اماشما با نظرای قشنگتون منو شرمنده کردین .

از همتون ممنونم .

 آپ پایینم یه نامه ی خــــیلی عشغولانست . با همه ی آپای قبلیم فرق می کنه .

 خوش حال میشم نظرات قشنگتونو بگین .

قربون همتون

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت14:57توسط غـزالـه (دخـتـر دریـایـی) |

سلام عزیزم.

حالا که دارم از چکه های کوچیک اشک واسه کلمه های آشفته ی ذهنم یه چیزی شبیه

قایق می سازم  ،این جا شبه.

آره عزیزم ، یه شب بهاری کوتاه ، اما همه خواب خواب نیستن، یکی شاید مثل من داره

واسه یکی مثل تو یه چیزایی می نویسه که می دونه همیشه بی پاسخ باقیمی مونن .

شایدم یکی یه عکس قشنگ گذاشته کنارشو ، داره باهاش درددل می کنه ، گاهی عکسو

می ذاره رو قلبش ، گاهی ام رو چشاش ، رو مژه های خیس و بارون خوردش ، یه وقتم

براش شعر می خونه . بی پرده بگم داره با عکس زندگی می کنه .

ببخش حالا دیگه از تو واسه خودت می نویسم ، راستش دوریت بدجوری دیوونم کرده ،

عکست افتاده تو حوض خاطره هام که انگار داره از تو آب صاف و شفافش باهام حرف

می زنه . بالاخره اینجوری برات بگم سایه ی لطفت افتاده رو تمام زندگیم .

خلاصه هنوزم یه نگاهتو با هزارتا دنیا عوض نمی کنم ، دلم می خواد زمین و آسمون آواره

بشن رو آرزوهام ، اما نگاه قشنگت تو مسیر زندگی یه خراش کوچیک برنداره .

واست یه آسمون کبوتر ،از اونا  که چون عاشقن هرچی آزادشون کنی بازم بر می گردن ،

می فرستم  . اینم دردو دلای دلم . دلم می خواست خودش فوران کنه که کرد.

می سپارمت به دست اونی که مارو عاشق رهامون کرد .

 

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت14:55توسط غـزالـه (دخـتـر دریـایـی) |