تبليغاتX
( شــــب بــــــارانــــی )

( شــــب بــــــارانــــی )

 ببخش .....

 ببخش ، اما نمی دانم چرا این بار من خواهی نخواهی در دل تو خانه خواهم کرد …!

برای فتح این قلعه ، تا زمانی ترک شهر و مردم و کاشانه خواهم کرد .

 ومن از دست خود…

ومن از دست خود ، از دست عشق تو ، تمام اهل این دنیا و شاید اهل این ویرانه را

دیوانه خواهم کرد . صدایت می کنم حالا همین  حالا ،  قسم خوردم که نامم را کنار

نام تو تا انتها نیز خواهم برد و از آن دور دست نقطه ی نزدیک ،  تمام سطر ، سطر

 عشق هایم را به تو افسانه خواهم کرد . ترا بین تمام نور چشمی های این خورشید

زرد سرکش مغرور ، یکی یک دانه خواهم کرد !

 هزاران بار دیگر باز می گویم ،  تو را با عشق خود ، با دست خود ، با قلب سرشاراز 

جنون خود شبی افسانه خواهم کرد .

تو زیبایی ، فقط دیوانه ام کردی ، ببین با عشق چشمت آخر سر من ، چه خواهم کرد . 

 

 

پی نوشت ۱ : ۱ بهمن تولد آبجی رونیکا جون و بهش تبریک می گم . آبجی جون امیدوارم

۱۲۰ سال زنده باشی و  همیشه تو زندگی موفق و شاد باشی . خیلی دوست دارم

عزیزم .

پی نوشت ۲ : ۱۹ بهمن آپـــــــم دوستای گلــــم . منــتظر حضور گرمتون هستم .

حتما بیاینا !!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت14:45توسط غـزالـه (دخـتـر دریـایـی) |